من اما می روم

می روم به تشییع یک صدا

به نهایت وجود

و به تبخیر اشک

و به انتهای راه...

فرار می کنم میگریزم به وادی سکوت

می گریزم به نبودن نور،

و به فاتحه ای که در سکوت برای هق هقی می خوانم که مرد

برای صدایی که به انتها رسید

برای حنجره ای که خاموش شد...

می گریزم

میروم به مراسم تشییع یک صدا

به مراسم تشییع اشک

به مراسم تشییع نور

و به مراسم تشییع وجود...

 

می گریزم،

می گریزم به حوالی دنیای بالای ابر،

می گریزم،

به مقصد مرگ...