گاهی اوقات...

گاهی اوقات فقط می نشینم به امید یادی که یادم کند دریغ از ذره ای هوا که زنده ام بگذارد...

دریغ از فهمیدن این که من از ازل تا به ابد تنها خلق شده ام...

دریغ از درک اینکه من نه آدمم نه فرشته نه جن و نه شیطان من تنها موجودی عجیب هستم در فراسوی سکوت...

گاهی اوقات یادم میرود حتی این را که هستم ...

گاهی اوقات تنهایی ام هم بوی نا می دهد...

گاهی اوقات خلا وجودم خالی از بودن سکوت می شود و تنهایی...

گاهی اوقات از من فقط مرگ باقی می ماند...

گاهی اوقات هیچ هم در دنیای من نیست...

گاهی اوقات نیستی هاهم مرا ترک میکنند...

این تقویم روزهای پر از خلا من است که گاهی از خلا هم خالی میشوند...